به کاپیتان میگیم کاپیتان، آخه مگه میشه آدم با موتور خاموش بره جلو؟ میگه پس اون موقع که موتور اختراع نشده بود آدما چطور میرفتن جلو؟
خریطهی کوچکی که در آن پول میریزند و یا در آن نوشتجات و اسناد و کاغذهای کاری را میگذارند و عموماً از ابریشم و پارچههای ظریف دیگر آن را می سازند؛
نمایش پستها با برچسب کاپیتان. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب کاپیتان. نمایش همه پستها
۴.۱۲.۹۳
۳.۵.۹۳
641
به کاپیتان میگیم: «خب آره، اینکه تکنیکشو بلد باشی و اوستا باشی که لازمه، ولی باید توپم رو پات بشینه یا نه؟»
میگه: «تو اگه راس بگی و اوستا باشی، یه بار توپ رو پات ننشست، دوبار ننشست، صد بار ننشست، یه بار میشینه آخرش یا نه؟ اون اوّلش یه بار نشسته لااقل که فهمیدی بلدیش یا نه؟»
میگیم: «بله.»
میگه: «تو اگه راس بگی و اوستا باشی، یه بار توپ رو پات ننشست، دوبار ننشست، صد بار ننشست، یه بار میشینه آخرش یا نه؟ اون اوّلش یه بار نشسته لااقل که فهمیدی بلدیش یا نه؟»
میگیم: «بله.»
۲۵.۴.۹۳
638
معمار میگه: مهم نیست سبکش چیه. مهم اینه که چقد به سبکش امیدوار و
وفاداره. دربارهی بهترین مربیای جهان میگه. کاپیتانم گفت: اوم. و رفت به
کابینش.
۱۴.۲.۹۳
623
خیلی زشته آدم تو سه تا بازی پشت سر هم، تو یه زمان مشخص به یه شکل مشخص از
حریفای مختلف گل بخوره. خیلی زشته. هم برا خود آدم، هم حریفاش. هم زشته، هم عجیب. حالا یا
فقط همین یه سوراخ تو اون زمان بازه برا گل زدن، یا سوراخای دیگه م هست،
ولی تا این یکی هست به این خوبی، چرا زحمت بیخود بکشن؟ بزن تو گل و یا علی.
قصد این نیست که آدم بگه خوبه یا بده یا چی، مقصود اینکه مثلاً اومدیم و یه تماشاچی بیطرف، اومد و شَکش رفت سمت داور. این قشر عزیز. وگرنه که تا دنیا دنیا بوده بازی بوده و هست و برد و باخت جزو بازیه. سوراخ دیدی بچپون آقا. گل بزن دریبل بده، آی آفرین های مرحبا. ما نگران داوریم فقط و توجه به معنا. همین و لاغیر. عین فرمایش کاپیتان.
و گرنه که بشاش تو بازیش و برد و باختش و آدمش و حریفش و زمینش و تماشاچیش و همه و همه. فیششش فیششش...
۲۵.۱۰.۹۲
611
معمار در حالی که داشت کتاب تاریخای کاپیتانو میریخت تو دریا گفت: تاریخ مجموعهای از نافرمانیهاست.
۱۲.۹.۹۲
605
انقد زدیم و داور ازمون ایراد گرفته که آقا قبل سوت من نزنید، که ما دیگه جرئت نمیکنیم سمت توپ بریم. وایسادیم دیگه. یا توپو ازمون میگیرن میدن به حریف، یا کاپیتان خودش میاد میزنه. والّا.
۳۰.۸.۹۲
592
ما فقط عبور میکنیم. تماشاچی. تماشا میشه عبور همراه با دیدن. ما میبینیم
و رد میشیم. توقف نخواهیم داشت. عزیزان کمربندا رو باز نکنن.
584
یه شب با کاپیتان رفتیم نشستیم تو کابین خلبان، نشستیم به حرف، چند ساعتی
که گذشت خواستیم بشینیم، دیدیم همه جا تاریکه چراغا خاموشه. زنگ زدیم برج
مراقبت بیدارشون کردیم چراغا رو روشن کردن ما بشینیم، یادمون افتاد اصلاً
بلند نشده بودیم. اصلاً هواپیما بنزین نداشت. کلی شرمنده شدیم، ولی بچههای
برج مراقبت ازمون تشکر کردن که نذاشتیم سحر خواب بمونن.
577
کاپیتان میگه: همهی حال پرواز به اینه که یهو ارتفاع زیاد و کم کنی بخندیم. تو ارتفاع ثابت که عمهی منم پرنده ست.
573
کاپیتان میگه مزیت کشتی به هواپیما اینه که اگه بنزینش تموم بشه وسط راه،
نه تنها سقوط نمیکنی و به گا نمیری، بلکه میتونی با باد و پارو ادامه
بدی بری تا انتها.
۱۸.۴.۹۲
542
کاپیتان پرواز یاد میده، همچون پرندگان در مادر نیچر، میبره لبه پرتگاه ول
میکنه به امون خدا. به اونام که بال ندارن میگه لازم باشه درمیاری.
۲۴.۲.۹۲
536
هروقت کسی ازتون سؤالی میپرسه و جوابشو میدونین، زود جواب بدین. از من به شما نصیحت.
مگر مواقعی که البته، نمیخواین جواب بدین. که باز توصیه بر دادن جواب است.
اختیار آقا. اختیار خانم. اختیار با شماست.
کاپیتان میگه: و توپ همان اختیار است. که در زمین شماست. خود دانید.
مگر مواقعی که البته، نمیخواین جواب بدین. که باز توصیه بر دادن جواب است.
اختیار آقا. اختیار خانم. اختیار با شماست.
کاپیتان میگه: و توپ همان اختیار است. که در زمین شماست. خود دانید.
531
یه روز کاپیتان اومد سر تمرین، همچین سر حال نبود. گفتیم چی شده؟ گفت
میدونید رقیب ما کیه؟ گفتیم نه. گفت براتون مهمه که بدونید؟ گفتیم نه. گفت
آفرین. گفتیم حالا کی هست رقیبمون؟ گفت فرقی میکنه؟ گفتیم نه. گفت آفرین.
بعد رفت به مربی یه چیزی گفت و اومد تمرینات را از سر گرفتیم. بی که دیگر
هیچ سخنی.
528
کاپیتان میگه: بازیکنی که فقط اخلاق داشته باشه، همه بهش احترام میذارن،
ولی هیشکی بازیش نمیده. نامبرده سپس به انگشت نشان داد جایگاه وی.آی.پی را
و افزود: لطفاً با عزت و احترام بفرمایید بالا رو سکو.
504
به کاپیتان میگم چرا باختیم؟ میگه باخت؟ کی باختیم؟ ما هیچوقت نمیبازیم.
* دیالوگ روی تخته پارهای بر موج که از کشتی مغروق باقی مانده
* دیالوگ روی تخته پارهای بر موج که از کشتی مغروق باقی مانده
۲۹.۱.۹۲
500
یکی از دلایل اصلی اینکه کار بزرگی انجام نمیشه، ترس از شکسته. خب بله.
هرچی کار بزرگتر باشه، احتمال شکستش بیشتره، و شکستش هم بزرگتر خواهد بود.
در مورد کارهای کوچیک و کارهای متوسط هم همین قضیه هست، ولی چون شکست در
این کارها معمولاً عواقب سنگینی نداره، بیشتر انجام میشن. خب این خیلی
جالبه که آدم بیشتر از شادی بابت اون چیزی که قراره با انجام موفقیتآمیز
کاری به دست بیاد، غم داره بابت اون چیزی که ممکنه با شکست در اون کار از دست بده. این خیلی جالبه. نمیگیم جالبترین چیزه، ولی آره، خیلی جالبه.
پینوشت: کاپیتان امروز برای هزار و دومین بار وسط زمین داد زد آقا! از باخت نترسید. نامبرده سپس افزود: البته احمقم نشید.
پینوشت: کاپیتان امروز برای هزار و دومین بار وسط زمین داد زد آقا! از باخت نترسید. نامبرده سپس افزود: البته احمقم نشید.
۲۵.۱.۹۲
اشتراک در:
پستها (Atom)