‏نمایش پست‌ها با برچسب فرمایشات و عرایض. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فرمایشات و عرایض. نمایش همه پست‌ها

۷.۹.۹۳

676

می‌فرماد: آقا ما الآن کجای دنیا وایسادیم؟
عرض می‌کنیم: اینجای دنیا. که البته بنده نشستم، شما وایسادی.
[می‌شینه]
می‌فرماد: آفرین. اینجا کجای دنیاست؟
عرض می‌کنیم: وسط دنیا؟
می‌فرماد: از کجا معلوم؟
عرض می‌کنیم: نمی‌دونم والا. چطور؟
می‌فرماد: نه. سؤال منو جواب بده. حالا فرض که شما وسط دنیا وایسادی یا نشستی. من کجای دنیام؟
عرض می‌کنیم: شمام. اینجایِ وسط دنیا که نشستی.
می‌فرماد: خب. حالا مثلاً اون آقایی که اونجا وایساده کجای دنیاست؟
عرض می‌کنیم: طبیعتاً اونجای وسط دنیا.
می‌فرماد: آفرین. حالا شما از من بپرس من کجای دنیا وایسادم.
عرض می‌کنیم: چی؟
می‌فرماد: بپرس تا بگم.
عرض می‌کنیم: خب شما الآن کجای دنیا وایسادی؟ که البته نشستی.
می‌فرماد: وسط دنیا.
عرض می‌کنیم: وسط دنیا که من بودم مثلاً.
می‌فرماد: خب حالا مثلاً منم.
عرض می‌کنیم: خب؟
می‌فرماد: شرط می‌بندم از اون آقایی که اونجا وایساده هم اگه بپرسیم کجای دنیا وایساده، میگه وسط دنیا.
عرض می‌کنیم: نه بابا. این فرض من و شماست. اون بنده خدا چرا باید همچین چیزی بگه؟
می‌فرماد: شرط ببندیم؟
عرض می‌کنیم: سر چی؟
می‌فرماد: هرکی باخت چایی بذاره.
عرض می‌کنیم: قبول.
[پا می‌شیم می‌ریم پیش اون آقایی که اونجای دنیا وایساده ازش می‌پرسیم و برمی‌گردیم و ایشون می‌شینه و بنده می‌رم چایی می‌ذارم]
[با صوت جلی] می‌فرماد: با نبات.
عرض می‌کنیم: چشم. با نبات.
می‌فرماد: چشمت بی‌بلا.
می‌خندیم به پدر دنیا.

۱۸.۸.۹۳

675

می‌فرماد: می‌دونی؟
عرض می‌کنیم: نه. چیو؟
می‌فرماد: اول باید می‌پرسیدی چیو بعد اگه ما می‌گفتیم چیو، می‌گفتی آره یا نه. از اول نگو نه.
عرض می‌کنیم: خب چیو؟
می‌فرماد: نه. اینجوریم نه.
عرض می‌کنیم: چیو؟
می‌فرماد: نه دیگه ریدی توش.
عرض می‌کنیم: بریم از اول؟
می‌فرماد: نه، ... ولی می‌دونی؟
عرض می‌کنیم: چیو؟
می‌فرماد: نمی‌دونی دیگه. اگه می‌دونستی که نمی‌گفتی چیو.
عرض می‌کنیم: خب آخه چیو؟ چطور؟ چی شده؟
می‌فرماد: اگه بدونی، وقتی میگن "می‌دونی؟" که می‌دونی. من می‌گم، شما تا آخرشو می‌خونی. شما بگی من می‌خونم. اگرم ندونی که نمی‌دونی دیگه. گفتنش فایده نداره.
عرض می‌کنیم: جسارتاً برعکسش نیست؟
می‌فرماد: چطور؟
عرض می‌کنیم: که مثلاً اگه بدونیم که می‌دونیم دیگه، چرا بگیم؟ وقتی ندونیم باید بگید بدونیم دیگه.
می فرماد: نه فدات شم. اون یه چیز دیگه ست. اینی که من میگمو باس بدونی تا بگم. ینی تا ندونی نمیشه.
عرض می‌کنیم: مگه چیه؟
می‌فرماد: نمی‌دونم.
عرض می‌کنیم: چطور؟
می‌فرماد: اینطور! [و بلند میشه بشکن دودستی میزنه و از این قبیل کارها و قاه قاه می‌خنده و می‌شینه] حالا شما چطور؟
[ما بلند می‌شیم می‌ریم دوتا چایی زعفرون می‌ریزیم میاریم، با رطب، می‌شینیم]
عرض می‌کنیم: اینطور!
می‌فرماد: پس می‌دونی. می‌دونستم می‌دونی.
عرض می‌کنیم: چطور؟
می‌فرماد: آخه همه می‌دونن.
عرض می‌کنیم: چیو؟
می‌فرماد: نمی‌دونم.
مام دیگه نمی‌دونیم دیگه. می‌شینیم. نشستیم دیگه. چه کاریه.
 

۱۰.۱۰.۹۱

463

می‌فرماد: ما رو زمینیم یا تو آسمون؟
عرض می‌کنیم: خودت چی فکر می‌کنی؟
می‌فرماد: رو زمین که هستیم، پامون رو زمینه. توی زمین حتی. ولی سرمون که رو زمین نیست که
عرض می‌کنیم: وقتی می‌خوابیم اونم رو زمینه
می‌فرماد: باز نصفش تو آسمونه
عرض می‌کنیم: خب، حالا چی؟
می‌فرماد: هیچی. جالب بود. چاییت سرد نشه.

457

می‌فرماد: تا حالا به قندون دقت کردی شوما؟
عرض می‌کنیم: به چیش؟
می‌فرماد: به همه چیش.
عرض می‌کنیم: مثلن؟
می‌فرماد: همین که همیشه قند توش هست به ظاهر
عرض می‌کنیم: مث نمکدون دیگه. همیشه نمک توش هست.
می‌فرماد: بله. اونم تا حدودی. اصلن اینا به قدری مهمه که همیشه توشون نمک و قند باشه که اینا رفته تو اسمشون. رفته تو ذاتشون. ساخته شده که نمکدون باشه. که قندون باشه.
عرض می‌کنیم: بله.
می‌فرماد: خیر.
عرض می‌کنیم: چی؟
می‌فرماد: همیشه قند توش هست، ولی این قندی که الآن توش هست، اون قندی نیست که دیروزم توش بوده. نصف قندای دیروزی الآن توش نیستن.
عرض می‌کنیم: چایی خوردیم دیگه قربون شکلت
می‌فرماد: خوردیم؟ کی خوردیم؟ من که چیزی یادم نیست
عرض می‌کنیم: شوما چایی می‌خوای، بخواه. اصلن جون بخواه. چرا می‌خوای ذهن ما رو درگیر کنی؟
می‌فرماد: پاشو یه چایی بیار تا بگم برات
عرض می‌کنیم: بیارم می‌گی واقعن؟
می‌فرماد: خیر. چی بگم؟ گفتم دیگه.
[می‌خندیم، چاره چیه؟]

۲۱.۹.۹۱

407

تفنگ ما یه لوله بیشتر نداره آی قاضی. هزارتام که فشنگ داشته باشیم، تو یه جبهه بیشتر قادر به نبرد نیستیم. دیگه هرطور صلاحه...

۱۶.۸.۹۱

357


می‌فرماد: می‌بینی کار دنیا رو؟
عرض می‌کنیم: کودوم کارشو؟
می‌فرماد:‌ همین کار اخیرش. همین سرد شدن هوا.
عرض می‌کنیم: بلی. دیدیم. اتفاقاً صابونشم در بدو ورود به تن ما مالید.
می‌فرماد: چطور؟
عرض می‌کنیم:‌ غافلگیرمون کرد، سرما رو داد خوراکمون. بی‌احتیاطی کردیم، لباس گرم نپوشیدیم...
می‌فرماد:‌ همین. همین این خودش کار دنیاست. می‌بینی؟
عرض می‌کنیم: این که ما مریض شدیم؟
می‌فرماد:‌ خیر. این که شوما هوا که سرد می‌شه لباس بیشتر می‌پوشین. لباس گرم می‌پوشین. واسه درختا برعکسه؛ اینه اون کار دنیا که عرض کردم. اینه که می‌گن کار دنیا برعکسه؛
عرض می‌کنیم: بعله. غریب روزگاری شده. سابقم اینطوری بود؟
می‌فرماد:‌ سابقم اینطوری بود، از اول اینطوری بوده. تا آخرم اینطوری می‌مونه.
عرض می‌کنیم: پس اینکه می‌گن دنیا اینطوری نمی‌مونه چیه داستانش؟
می‌فرماد: دنیا که اینطوری نمی‌مونه. دنیا عوض می‌شه. مثال میو میو. ولی کارش که عوض نمی‌شه که... بازم مثال میو میو که عوض می‌شد، ولی عوض می‌شد تا همون کاریو که می‌خواست بکنه بکنه..
سرفه می‌کنیم.
می‌فرماد: چایی بخور گلوت نرم بشه.
عرض می‌کنیم: چشم. می‌خوریم.
می‌فرماد: همین الآن پاشو بریز بخور. 
عرض می‌کنیم: چشم.
می‌فرماد: برا منم بریز بیار.
عرض می‌کنیم: چشم.
می‌فرماد:‌ چشمت بی بلا؛

۴.۶.۹۱

254

یه روز هوا گرم بود، دل نبود فی الواقع؛ ما رفتیم به زیارت جمعی از رفقا؛ موریکونه در گوش. البت به محل قرار که رسیدیم موریکونه را از گوش خارج کردیم. لکن آن دیدار، دل بود؛ حرف زدیم و چایی خوردیم و حرف زدیم. در مسیر برگشت، از رفقامون که جدا شدیم، موریکونه در گوش به طی طریق پرداختیم. هوا تاریک شده بود. دلتر شده بود. دوروغ چرا؟ دل شده بود. داشیم راه خودمونو میرفتیم که یهو دیدیم زن جادو بساط عیش و طرب گسترده در برابرمون. خب تو مسیر بود، مجبور بودیم بهش نزدیک بشیم. یک مشت دلار میزد، با چنگ. اما حواسمون بود  که اسیرش نشیم. یواش نزدیک شدیم و داشتیم ازش میگذشتیم که یهو صدامون کرد. هی! آدم! بیا بشین یه دقه دور هم خوش باشیم. اما ما که میدونستیم داستان چیه. خودمونو زدیم به کوچه علی چپ و یواشکی ضامن هژیرو کشیدیم. خودشو رسونده بود به ما و دستشو گذاشته بود رو شونه مون. گفت عجله چرا؟ بیا بابا! خوبه. ما برگشتیم گفتیم چی خوبه؟ گفت همین عیش و طرب دیگه. خوبه. ما گفتیم زکی! عیش و طرب با زن جادو؟ کور خوندی آبجی! ما شاهنومه رو از حفظیم. شوما یه بار رستم، یه بارم اسفندیارو خواستی گول بزنی. حالا ما؟ ما خودمون ختم روزگاریم. ما هفتیر کشیم. هه! بیایم عیش و طرب سر سفره شوما؟ گف رستم کیه؟ اسفندیار کودومه؟ تو مگه آدم نیستی؟ گفتیم بعله. ما آدمیم. لکن حواسمون جمعه. گف تو مثکه یه چیزیت میشه ها! گفتیم بعله. خیلی چیزامون میشه. لکن تو برو... برو این دام بر مرغ دگر نه... برو... برو بابا جان ما کار داریم. رسیده بودیم به پارک لاله؛ از تو خیابون قدس. رفیقمون گفت از فلسطین برو، ولی فلسطین پیاده روش باریکه، شولوغم هست. حس مالکیت نمیده به آدم. از قدس رفتیم. خولاصه، قصد کردیم بریم به زیارت درخت. تو این لا به لای شمشادا بودیم که دیدیم این زن جادو ول کن مامله نیس. هی میگفت بیا بابا! بیا خوبه! بیا عیش  و طرب! برامون هی آهنگای خونی میزد. آهنگایی که بو خون میداد. همه شم از آقا موریکونه. ولی ما درسمونو از حفظ بودیم. گفتیم یا دس از سر ما برمیداری، یام اینکه مث رستم که با شمشیر دو شقه ت کرد، با هفتیر یه خال خوشگل میکاریم تو پیشونیت. اینو که گفتیم، آقا کشید عقب. یواش یواش رفت و تو غبارا گم شد. مام خوشحال و خندان راهمونو ادامه دادیم تا از در فاطمی بریم بیرون. مسیر بود دیگه، باس میرفتیم. رسیدیم پیش درخت. یه عده نشسته بودن کنارش و داشتن گیتار میتار میزدن و میخوندن. خون ما به جوش اومد. هژیرو از غلاف کشیدیم بیرون، یا خودش دراومد، نمیدونم، رفتیم که بریم که دخلشونو بیاریم که یهو فرمود:‌ اوی! ایزی! ایزی! چیکارشون داری؟ گفتیم آخه... فرمود آخه نداره! اینا زودتر رسیدن. گفتیم هر چی شوما بگی... غلاف کردیم. فرمود: دختره رو حال کردی؟ گفتیم کودوم دختره؟ زن جادو؟ فرمود زن جادو کیه دیگه؟ دختره دیگه! عجیب بود که ایشونم جریانو میدونست. گفتیم آره قشنگ بود. لکن ما گولشو نخوردیم. که اگه خورده بودیم الان اینجا نبودیم.  فرمود ینی گذاشتی اومدی؟ عرض کردیم پس چی میکردیم؟ هشدار دادیم، قبول کرد. وگرنه مخش پخش زمین بود. باس میزدیم؟ فرمود خاک بر سرت! گفتیم چی؟ چرا؟ ما که با سربلندی او را پشت سر گذاشتیم که! فرمود نه... خوب کاری کردی اصن. آفرین. عرض کردیم چاکریم. شاگرد خودتونیم دیگه!  فرمود بعله.  شاگرد مث تو نداشته م تا حالا. و ما به خودمون بالیدیم در اون لحظه. گف حالا کوجا میری؟ گفتیم خونه. شوما نمیای؟ گف نه... اینا نشستن، زشته من بیام. تو برو، برو حال کن واسه خودت. راستش نفمیدیم منظورش چی بود. اما رفتیم. خدافظی کردیم و رفتیم خونه.

۴.۵.۹۱

222


میفرماد: تا حالا هیچ فک کردی؟
عرض میکنیم: بعله خب؛ زیاد.
میفرماد: خب؟
عرض میکنیم: خب به جمالتون؛
بعدش جفتمون هیچ میشیم. بعدش جفتمون نگاه میشیم. در سوکوت؛

۳۱.۴.۹۱

217



میفرماد: بت نمیومد اصن اونجوری...
عرض میکنیم: کودوم جوری؟
میفرماد: که اون شبی، نصف شب اومدی پیش ما، خسته و زار و نزار...
عرض میکنیم: آدمیم دیگه. خسته میشیم. درخت که نیستیم.
میفرماد: دس شوما درد نکنه؛ ینی درختا آدم نیستن؟ توله سگن؟
عرض میکنیم: خیر. ما منظورمون این نبود اصن به مولا...
میفرماد: حرفتو زدی دیگه... آخه لامصب! تو چی میدونی از خستگی؟ چی میدونی هزار سال یه جا موندن ینی چی... اصن تو چی میدونی؟ یه چیزی که میدونی بگو....
عرض میکنیم: آقا ما از دهنمون پرید... غلط کردیم... ما هیچی نمیدونیم... ما نادون دو عالمیم... شوما دیگه از ما به دل نگیر...
میفرماد: شوما اومدی، ما بودیم. شومام بری، باز ما هستیم؛ نه. نقل دلگیری و ایناش نیس... از این دردم میگیره که یهو همه چی از یاد شوما میره؛ شوما نه شوما ها، شومای نوعی؛ وگرنه که الآن این مکالمه بین ما برقرار نبود که؛
عرض میکنیم: حقم داری... نمیفمم چی میگی ها؛ ولی حق داری. اما شومام قبول کن که از رفتن چیزی نمیدونی؛
میفرماد: د حالیت نیس. مگه مسابقه س؟ نقل موندن و رفتنش نیس که... صوبت خستگیه...
عرض میکنیم: خسته ای؟
میفرماد: عجیب؛
عرض میکنیم: آلبالو زعفرونیای ما رو شوما آشنایی داری باشون؟ دشمن خستگی!
میفرماد: آلبالو زعفرونی چه صیغه ایه؟
عرض میکنیم: از صیغه های چاییه؛ به رنگ آلبالو، لکن با طعم زعفرون؛ بریزم؟
میفرماد: الصوفی ابن الوقت! بریز آقا... خرمام هست؟
عرض میکنیم: خرما هم هست. خرما هم برات میاریم تصدقت. خرما هم...[ینی پاشدیم که بریم پای سماور و صدامون داره محو میشه]

صدای "هعییی" گفتنش تا پای سماور رسید؛ خسته س. عجیب خسته س. از ما خسته تر اینه به مولا؛

۳۰.۲.۹۱

194


میفرماد: شوما میدونی کار را که کرد؟
عرض میکنیم: آنکه تمام کرد؟
میفرماد:‌ اون که بله. ولی میدونی کی کار را تمام کرد؟
عرض میکنیم: شوما کردی؟
میفرماد: خیر.
عرض میکنیم: ما کردیم؟
میفرماد: خیر.
عرض میکنیم: پس کی کرد؟
میفرماد: اگه میدونستیم که از شوما نمیپرسیدیم که؛
عرض میکنیم: حالا مهمه که کار را کی کرده؟ کی تمام کرده؟
میفرماد: خیر. کاریه که شده به هر شکل. کاریشم نمیشه کرد. عجالتاً یه قند بده ببینیم دنیا دست کیه.
یه قند میدیم تا ایشون ببینه دنیا دست کیه.
عرض میکنیم: خب، حالا دست کیه؟
میفرماد: چی؟ دنیا؟ دست اهالیش.
عرض میکنیم: عجب... عجب...
میفرماد: بعله... بعله... به این شکل؛
و چاییشو هورت میکشه.

192


میفرماد: خیر. شوما درست بشو نیستی.
عرض میکنم: اختیار دارین! مگه خرابیم؟
میفرماد: خیر. نادرستی. غلطی. خطایی. کارت زردی. اخراجی. اخراج!
سوکوت کنان از کادر خارج میشیم.

191


میفرماد: لیوانی که تا حالا توش چایی ریخته نشده، چه میدونه از حلقهء رد چایی؟
تک مضراب میفرماد و از نظر ناپدید میشه.
ما که نفمیدیم چی گفت.

190


میفرماد: میدونی ندونستن غم انگیزه؟
عرض میکنیم: نه. مگه هست؟
میفرماد: آره خب. خیلی غم انگیزه که بدونی یه چیزایی هست که تو نمیدونی.
عرض میکنیم: باز خوبه که میدونی که نمیدونی.
میفرماد: نه خوب نیست. حالا کاری به اینش ندارم. میدونی از ندونستن غم انگیزتر چیه؟
عرض میکنیم: الآن ینی من قبول کردم ندونستن غم انگیزه؟ خب... حالا... نه. چی؟
میفرماد: اینکه بدونی یه چیزایی هست که تو نمیدونی، و هیچوقتم قرار نیست بدونی.
عرض میکنیم: ها... این غم انگیزه...
میفرماد: اونم غم انگیز بود. تو حالا داغی حالیت نیست. مث این لیوان که تا چایی توشه، داغه حالیش نیست، همچی که خالی شد، سرد شد...
سوکوت میکنه. بغض میکنه. ما قلبمون به جاش تیر میکشه. قلب خودش دیگه نمیکشه...

188


میفرماد:‌ توجه کردی که چقد آدما ظاهر بینن؟
عرض میکنیم: مگه غیر از ظاهر چیزی رم میتونن ببینن؟
میفرماد: خیر. منظور مام همین بود. هیچ توجه کردی؟
عرض میکنیم: بله. متوجه شده م.
میفرماد: به نظرت چرا؟
عرض میکنیم: اقتضای طبیعتش این است لابد.
میفرماد: به همین سادگی؟
عرض میکنیم: از این هم ساده تر؛ حتی.
میفرماد: خیر، به این سادگی‌ها نباس باشه.
عرض میکنیم: دیدن ظاهر را عرض کردم ساده ست؛ وگرنه بوده ن کسایی که غیر ظاهرم دیده ن.
میفرماد: یه مثال بزن.
عرض میکنیم: مثلاً!
میفرماد: گرفتی ما رو؟
عرض میکنم: بله. شوما رو نگیرم کیو بگیرم؟
میفرماد: این قندو بگیر اگه راس میگی.
قند میندازه برامون و ما سعی میکنیم با دهن بگیریمش که مع الاسف موفق نمیشیم. لاجرم میخندیم.

186


میفرماد: خسته ای؟
عرض میکنیم: عجیب.
میفرماد: خسته نباشی. خسته نباشی.
عرض میکنیم: شوما خسته نیستی؟
میفرماد: عجیب.
عرض میکنیم: خسته نباشی. خسته نباشی.
میفرماد: خیر. عرض کردم عجیب خسته نیستم.
سوکوت میکنیم.

185


میفرماد: پاشو بیا بندری برقصیم. پاشو د یالّا...
عرض میکنیم: ولمون کن بابا تو رو قرآن.
میفرماد: نه جان من. پاشو آ ماشالّا... آآآآ آآآآ
عرض میکنیم: شوما برقص، ما دس میزنیم. آآآآ آآآآ
میفرماد: خیر. اینجوری شوما در فواصل سوکوت بین دو دست زدن، یاد غم دنیا میافتی و میترسی.
عرض میکنیم:‌ اصن ما بلد نیستیم.
میفرماد: ببین! این که بلد نیستی خودش غم دنیاست و شوما ازش میترسی. پاشو بیا وسط ترست میریزه.
عرض میکنیم: چاییمو بخورم پامیشم.
میفرماد: حاجت استخاره نیست. خودم برات چایی زعفرون دم میکنم. پاشو د یالا.
هیچی دیگه. داریم بندری میرقصیم فارغ از غم دنیا؛

183


میفرماد: به نظر ما شوما آدما در اشتباهید.
عرض میکنیم: در چه موردی؟
میفرماد: در همهء موارد.
عرض میکنیم: یه مثال میشه بزنید؟
میفرماد: خیر. مثال بزنیم از اشتباه درمیاید.
عرض میکنیم: مگه بده که آدم از اشتباه دربیاد؟
میفرماد: ماهی دیدی از آب درمیاد چجوری میشه؟
عرض میکنیم: بله. جون میکنه.
میفرماد: خب دیگه.
عرض میکنیم: قیاس مع الفارق میکنید.
میفرماد: خیر. نمیکنیم. چاییت از دهن نیافته.
عرض میکنیم: حواسمون هست. بیافته م میافته رو فرش. طوریش نمیشه.
میفرماد: چایی بعله. دهن خیر؛
قند میذاریم دهنمون و چاییمونو میخوریم، در حالیکه زل زدیم بش.

179


میفرماد:‌ اون چیه تو کمد گاهی میری دزدکی نگاش میکنی فک میکنی ما حالیمون نی؟
عرض میکنیم: ینی خودتون تا حالا نرفتین سروقتش؟
میفرماد: خیر. ما از این اخلاقا نداریم.
عرض میکنیم: هفتیره.
میفرماد: اهل دله؟
عرض میکنیم: به ز شوما نباشه، خیلی با عشقه.
میفرماد: حرفم میزنه؟
عرض میکنیم: به ز شوما نباشه، حرفای خوبیم میزنه. منتها عملیه حرفاش.
میفرماد: رفیقی باش؟
عرض میکنیم: به ز شوما نباشه، بعله. خوب رفیقیه.
میفرماد: گو بگیرن این مرامتو که بدبختو قایم کردی تو کمد. مگه کار بدی کرده؟
عرض میکنیم: یه چیزیه مال سابق. خیلی سابق.
میفرماد: تنهاست. بیارش.
عرض میکنیم: شوما با این قضیه ردیفی؟
میفرماد:‌ ها. اسمش چیه؟
عرض میکنیم: هژیر.
میفرماد:‌ نمیخوای داستانشو بگی برا ما؟
عرض میکنیم: از خودش بپرس.
میفرماد:‌ میپرسم. حتماً میپرسم.
عرض میکنیم: بپرسید.
میفرماد: شوما نمیخوای کم بیاری؟
عرض میکنیم: دستمون به کم نمیره.
میفرماد: ینی من برم چایی بریزم؟ خجالت نمیکشی؟ نارفیق؟
عرض میکنیم: خجالت نمیکشیم. اما چایی میاریم.
لنگ لنگان میریم چایی بریزیم. دستمونو با آب جوش میسوزونیم. یه استکان میشکونیم. یه کم عصبی شدیم از این حرف آخرش. طوری نی.

177

ما، یعنی بندهء حقیر و این رفیقمون، روح درخت، معتقدیم که آدم نباس خون خودشو کثیف کنه. ینی میدونید، فرآیند کثیف شدن خون، به زعم ما، یه فرآیند خود بخودیه. ما، معتقدیم آدم اگه مرده، اعم از جنس، باس بتونه خون خودشو تمیز کنه. این میشه کاهش آنتروپی. میشه: یک قدم به سوی سرچشمه.

176


میفرماد: چرا حرف نمی‌زنی؟
عرض میکنیم: چی بگیم قربون؟
میفرماد: هرچی دوس داری بگو. اما حرف بزن.
عرض میکنیم: آخه حرفی نداریم برای گفتن.
میفرماد: برای نگفتن چی؟ از اونا بگو.
عرض میکنیم:‌ برای نگفتنم حرفی نداریم.
میفرماد: این که ما همیشه سر حرفو باز میکنیم، خوب نیست.
عرض میکنیم: نه. اتفاقاً خوبه. مام به حرف میایم رو حرفای شوما.
میفرماد: نه. خوب نیست. برا ما خوب نیست.
عرض میکنیم: پس حرف نزنیم.
میفرماد: به عنوان حرف آخر: چایی هست؟
عرض میکنیم: بعله. رو گازه.
میفرماد: شومام میخوای؟
عرض میکنیم: خیر.
برامون آرزوی سلامتی میفرمان.